گروهها در بایگانی سفید
11 بازدید
نحوه تهیه : فردی
محل انتشار : زمانه ) سال چهارم، ابان 1384 - شماره 38 )(7 صفحه - از 3 تا 9)
تعداد شرکت کننده : 0

هرچند با تغییر در هرم سیاسی احزاب و تشکلها پس از انتخابات سوم تیر، شاهد نوع جدیدی از تکاپوهای حزبی و گروهی هستیم و حتی برخی از قدیمیترین احزاب سیاسی ــ مذهبی در حال احیاشدن هستند، اما نگاه ما به موضوع سازمانها و جریانهای سیاسی ــ مذهبی قبل از انقلاب، از زاویه دیگری است. این‌که انقلاب اسلامی ایران توسط نیروها و جریانات مذهبی جوشید، رهبری شد و به پیروزی رسید، ما را نسبت به این موضوع حساس می‌کند که این نیروها و جریانات که در دوران رضاشاه مورد سرکوب کامل قرار گرفته بودند، پس از برکناری او چگونه احیا و متشکل شدند و آیا انقلاب اسلامی واقعا نتیجه همان احیا و تکاپوها است؟ به‌هرحال فضای سیاسی نسبتا باز بعد از شهریور 1320 می‌توانست فرصت مناسبتری برای جریانهای چپ و یا لیبرال فراهم کند، چراکه هر دو جریان علاوه‌بر تشکیلات منظم‌ و نیز برخورداری از تجارب سیاسی و اداری، به لحاظ حمایتهای خارجی نیز از طرف یکی از دو بلوک شرق و غرب حمایت می‌شدند اما نیروهای مذهبی نه‌تنها از بی‌تشکیلاتی رنج می‌بردند، هیچ پشتیبان قدرتمندی هم در صحنه جهانی نداشتند. حال چگونه بود که آنها توانستند مبدا تحولات سیاسی پیش‌روی ایران باشند، زاویه‌ای‌ است که باعث توجه این شماره از مجله به موضوع فوق شده است. روح‌الله حسینیان که دو کتاب مهم و قابل اعتنا در همین موضوع به چاپ رسانده و مدتها است مرکز اسناد انقلاب اسلامی را مدیریت می‌کند، دعوت مجله را برای انجام گفت‌وگو پذیرفت و پرسشهای ما را با تأنی و تأمل پاسخ گفت. وی در سال 1334 در شیراز متولد و درسال 1349 وارد حوزه علمیه قم شد. ابتدا در مدرسه ولی‌عصر(عج) و پس از یک‌سال در مدرسه حقانی مشغول به تحصیل گردید و از محضر استادانی چون آیات‌عظام جنتی، قدوسی، محمدی گیلانی، خامنه‌ای و... بهره برد. از مدیریتهای علمی ایشان می‌توان به موارد زیر اشاره کرد: مدیریت مجلات بصائر و 15 خرداد، مدیریت مرکز اسناد انقلاب اسلامی از سال 1374 و نیز تدریس تاریخ انقلاب اسلامی به مدت هشت سال. آثار زیر از حجت‌الاسلام حسینیان منتشر شده‌اند: رهبری در تشیع، حریم عفاف (حجاب و نگاه)، ستاره صبح انقلاب، موسیقی و غنا از دیدگاه فقه اسلامی، تاریخ سیاسی تشیع، چهارده قرن تلاش شیعه برای ماندن، بیست‌سال تکاپوی اسلام شیعی، سه‌سال ستیز مرجعیت شیعه، چهارده‌سال رقابت ایدئولوژیک.

lبا تشکر از این‌که دعوت ماهنامه زمانه را برای انجام این گفت‌وگو پذیرفتید، چنانچه موافق باشید بحث را از فضای سیاسی ایجادشده پس از سقوط رضاشاه آغاز کنیم. لطفا اگر از سازمانهای سیاسی مذهبی به‌وجودآمده پس از این مقطع تاریخی، تعریف یا تقسیم‌بندی خاصی دارید، بفرمایید.

o بسم‌ الله الرحمن الرحیم و به نستعین. بعد از سقوط رضاشاه و شکسته‌شدن اختناق رضاشاهی، سه جریان فکری در جامعه بروز کردند: یکی جریان چپ بود که در قالب حزب توده تبلور پیدا کرد، دیگری جریان ملی‌گرایانه بود که از حزب ایران شروع شد و بعدا در سال 1328 در قالب جبهه ملی به اوج رسید و جریان سوم نیز جریان مذهبی بود. البته جریان اخیر را من یک جریان تازه‌به‌وجودآمده نمی‌دانم، بلکه جریان مذهبی، جریان پیوسته‌ای بود که به سده‌های قبل از رضاشاه برمی‌گردد. از نظر من، این جریان یک تکاپوی مذهبی بود که بعد از سرخوردگی و سرکوب دوران رضاشاه، در شکل سیاسی و فرهنگی بروز کرد و به دلایل متعددی به ماندگارترین و بالنده‌ترین جریان تبدیل شد. از جمله این عوامل، می‌توان گفت: اولا رگ و ریشه‌ مذهبی در فرهنگ مردم ایران وجود داشت و ضمنا متولیان آن، قوی‌ترین سازمان، یعنی روحانیت بودند که در تمام طول تاریخ تشیع در ایران ایفای نقش نموده‌اند. حتی بعد از ضربه‌های رضاشاه، گرچه روحانیت در ایران ضربه خورد اما باز هم سازمان روحانیت توانست در خارج از مرزهای ایران، خصوصا در عراق انسجام خود را حفظ کرده و بعد از سقوط رضاشاه مجددا خود را در داخل بازسازی نماید. این جریان به‌خاطر شعارهای فطری که مطرح می‌کرد، توانست به یک جریان پوینده و فعال تبدیل شود که رقبای خودش را در دهه‌های بعد، از صحنه خارج سازد و بهترین نتیجه آن، پیروزی انقلاب اسلامی در سال 1357 بود که باید آن را حاصل تکاپوهای این جریان بعد از سقوط رضاشاه دانست.

l آیا نمی‌توان گفت سرکوب شدید نیروهای مذهبی در دوران رضاشاه ــ در مقایسه با نیروهای لیبرال و چپ ــ باعث ایزوله‌شدن آنها شده بود و ازاین‌رو این گروه در فضای سیاسی بعد از 1320، دیرتر از دیگران به صحنه آمدند و تا مدتی، جریانهای دیگر پیشگام بودند؟

o نه! ببینید گرچه سازماندهی نیروهای مذهبی در ایران به‌هم خورده بود، اما آنها سازمانشان را در نجف حفظ کرده بودند؛ چنانکه وقتی مرحوم آیت‌الله قمی بعد از سقوط رضاشاه از نجف به ایران بازگشت و چند روزی را در تهران ماند تا برای زیارت امام‌رضا (ع) مشرف شود، بیانیه‌ای را منتشر کرد و در آن بیانیه، خواسته‌هایی را خطاب به رژیم مطرح نمود. همین‌که دولت نتوانست در قبال این بیانیه بی‌تفاوت بماند، نشان می‌دهد که نیروی مذهبی در ایران هنوز قوی بود؛ چنانکه دولت نیز بیانیه‌ای صادر کرد و به توجیه پرداخت که ما کارهایی را در جهت اسلامی‌شدن جامعه و بازگشت به احکام اسلامی انجام داده‌ایم و همین به‌اصطلاح عکس‌العمل‌نشان‌دادن دولت، نشانه قدرت و قوتی بود که باعث شد بعد از سقوط رضاشاه، جریان مذهبی در ایران شکل بگیرد.

l چنانکه مستحضر هستید، در خود جبهه مذهبی دسته‌بندی‌هایی قابل انجام است؛ به‌عنوان‌مثال برخی نیروهای مذهبی از یک خط‌‌‌مشی استوارتر برخوردارند اما بعضی نیز بیشتر به خط‌مشی عملگرایانه گرایش

دارند. لطفا درباره تفکیک این نیروها توضیحی بفرمایید.

o اولین بروز و ظهور جریانهای مذهبی به شکل یک جریان سازمان‌یافته، در عکس‌العمل به اتفاقات فرهنگی دوره رضاشاه شکل گرفت. به‌عنوان‌نمونه علیرغم‌آنکه بیشتر حملات به ارزشها و نمادهای شیعی در دوره رضاشاه شکل گرفته بود و بعد از رضاشاه نیز جریان فکری بازمانده از حکومت او در اندیشه‌های امثال کسروی ادامه داشت، اما درهمان‌زمان یک جریان فکری به ‌رهبری مرحوم حاج سراج انصاری شکل گرفت که برای خودشان دارای مطبوعه و تشکیلات بودند و در شهرهای مختلف سازمانهایی داشتند. بعدازآن، جریان فدائیان اسلام را می‌بینیم که پیش‌ازهرچیز درواقع بازتابی از مسائل فرهنگی آن دوره بودند؛ زیرا فدائیان اسلام ابتدا در شکل فرهنگی بروز و ظهور پیدا کردند و سپس به سمت‌وسوی سیاسی کشیده شدند. مجموعه این اتفاقات نشان می‌دهد که نیروی مذهبی، یک نیروی خفته‌ و آماده بود که انتظار می‌کشید به‌محض‌ مهیاشدن زمینه‌، بروز پیدا کند.

l جایگاه نهاد مرجعیت، به‌عنوان استوارترین رکن تشیع، در این تحولات چگونه بود و آیا تغییر خاصی در رویکرد و استراتژی این نهاد در قبال دوران جدید مشاهده می‌شود؟

o بعد از سقوط رضاشاه، حوزة تقریبا مضمحل‌شدة قم، به یکباره مورد استقبال قرار ‌گرفت و از جاهای مختلف کشور، عده‌ای از علما و روحانیونی که در دوره رضاشاه خلع‌لباس شده بودند و یا در اثر فشارهای اجتماعی و سیاسی آن دوره، خودشان لباس روحانیت را کنار گذاشته بودند، به قم هجوم آوردند. همچنین بسیاری از نسل جوان که احساس می‌کردند روحانیت مظلوم واقع شده است، به سوی حوزه قم رهسپار شدند. مرجعیت در آن زمان هنوز تا یکی دو سال، یک شخص واحد نبود بلکه حوزه تحت رهبری مراجع ثلاث اداره می‌شد اما آهسته‌آهسته حوزه قم سروسامان پیدا کرد؛ چنانکه بعد از آمدن آیت‌الله بروجردی حوزه تقریبا انسجام خود را به دست آورد و به‌تدریج در اثر زحمات فضلایی مثل حضرت امام(ره) که همیشه به‌دنبال وحدت مرجعیت بودند، مرجعیت واحد آیت‌الله بروجردی(ره) در جهان تشیع تثبیت گردید. خود آیت‌الله بروجردی را باید از جمله اولین جریان‌سازانی به‌شمار آوریم که با اقدام به یک کار زیربنایی فرهنگی، باعث شد بسیاری وقایع و حوادث به نفع اسلام تمام شوند. آیت‌الله بروجردی(ره) با اقدام به ایجاد یک تحول اساسی در متون درسی و شیوه تدریس حوزه، توانست شاگردان فعال و ملّایی را به جامعه عرضه کند که نقش آنها در سالهای بعد بهتر معلوم گردید. آیت‌الله بروجردی(ره) سنت اعزام روحانیون به سراسر کشور و اعزام افرادی به‌عنوان نماینده مرجعیت به شهرستانها و روستاها و حتی به خارج از کشور را مجددا احیا کرد و خود این مساله، در احیای تفکر مذهبی در سراسر جامعه ایران، نقش بسیار مهمی داشت.

l پس درواقع باید گفت در اثر این اقبال عمومی به

حوزه‌ها، قشری از طلاب فاضل و جوان به عرصه آمدند که نقش‌آفرینی آنها در نهضت حضرت امام(ره) بروز کرد؟

o بله حرف درستی است. بسیاری از شاگردان امام(ره) در اصل شاگردان آیت‌الله بروجردی بودند و همانها توانستند به‌عنوان نمایندگان امام(ره) در ایران، چراغ نهضتی را که حضرت امام برافروخته بود، تا پیروزی انقلاب اسلامی روشن نگه دارند.

l از شخصیتهای برجسته مذهبی پیش از این دوره که در تحولات اساسی مشروطیت تاثیر داشتند، ــ به‌عنوان‌مثال: مرحوم مدرس، سیدجمال‌الدین، شیخ‌فضل‌الله نوری ــ کدام‌یک نقش‌شان در پیدایش جریانهای فکری و سیاسی پس از شهریور 1320 برجسته بود و در تکاپوهای سیاسی ــ مذهبی مقطع موردنظر می‌توان از آنها سراغ گرفت؟

o مسلما نمی‌توان فرایندبودن یک اندیشه را انکار کرد. به‌هرحال همیشه مجموعه افراد، تفکرات و قرائتهای مختلف، سرانجام به پیدایش یک تفکر و اندیشه‌‌ منجر می‌شوند؛ ازاین‌رو باید گفت قطعا همه این افراد و مسائل موثر بوده‌اند ولی معمولا در تاریخ ما وقتی‌که اندیشه‌های خاص را مورد مطالعه قرار می‌دهیم، نمی‌توانیم آنها را بدون حساسیتها و نیازهای زمانه تحلیل کنیم. اندیشمندانی که نام بردید، آنها نیز هرکدام حساسیتها و نیازهای زمان خودشان را مطرح کرده‌اند. به‌عنوان‌مثال مرحوم شیخ‌فضل‌الله نوری از نفوذ فرهنگ غرب وحشت داشت و کاملا هم درست فکر می‌کرد. بیشتر اندیشه‌های مرحوم شیخ‌فضل‌الله نوری(ره) بازتابی از این حساسیت ایشان را نشان می‌دهند که باید به اسلام اصیل رجعت کنیم و با پرهیز از فرنگی‌(فرنگیزه)‌کردن اسلام، نگذاریم فرهنگ غربی در جامعه، سیاست و فرهنگ ما نفوذ کند.

اما مرحوم نائینی به‌عنوان یکی از صاحبان اندیشه، حساسیت مضاعفش در ارتباط با استبداد بود. ایشان کلا تلاش می‌کرد به احیای یک تفکر ضداستبدادی اسلامی بپردازد؛ چراکه در زمان خود با یک حکومت خودکامه و مستبد مواجه بود که به هیچ تفکری اجازه رشد نمی‌داد. مرحوم مدرس در مقابل رضاشاه قرار گرفت و ازاین‌رو نسبت به دیکتاتوری حساسیت داشت و تلاش می‌کرد توسعه ایران را برمبنای تفکر دموکراتیزه‌کردن ایران شکل دهد. اما بعد از 1320 بر اثر وقایع و حوادثی که اتفاق افتادند، تفکرات خاص این دوره زمانی شکل گرفتند. همچنین بروز و ظهور رضاشاه و اسلام‌ستیزی او و نیز به‌وجودآمدن تفکرات شوونیستی (ملی‌گرایی افراطی) و به‌صحنه‌آمدن امثال کسروی، باعث شدند شخصیتها و اندیشمندانی مثل مرحوم حاج‌سراج انصاری و فدائیان اسلام به‌وجود آیند. ازطرف‌دیگر بعد از سقوط رضاشاه می‌بینیم که دوره فعالیت چپ و کمونیستها در شکل حزب توده به اوج خود ‌رسید و ازاین‌رو بسیاری از متفکران و اندیشمندان ــ به‌عنوان‌مثال: مرحوم طالقانی ــ در تقابل با حزب توده و تفکر مارکسیستی اندیشه‌های‌شان را طرح کردند. بنابراین هر زمانی بر مبنای حساسیتها و نیازهای خاص خود، جریانات فکری خاصی را به‌عنوان بازتاب این حساسیتها در جامعه ایجاد می‌کند.

l گرایشهایی که بین گروههای مذهبی در فضای پس از 1320 به‌وجود آمد، مثل جبهه ملی اول و دوم یا کانون نشر حقایق مرحوم محمدتقی شریعتی، بااینکه نیروهای مذهبی بودند ولی گوشه‌چشمی نیز به آرا و انگاره‌های روشنفکری داشتند و قرائتهای خاصی از اسلام سیاسی ارائه می‌دادند. حالا با توجه به این مساله، آیا می‌توان گفت اختلافات و تقسیم‌بندیهای موجود در میان جریانهای اسلامی، به همان دیدگاه و نگرش خاص آنها برمی‌گردد؟

o من اصلا اعتقاد به این ندارم که این اختلافات، اختلاف در دیدگاهها بوده، بلکه باید آنها را اختلاف در حساسیت تلقی کرد. مثالی را عرض می‌کنم. خبرنگاری از روزنامه گاردین در مصاحبه‌ای سوال جالبی را از من پرسید. او گفت: اگر مرحوم شیخ‌فضل‌الله نوری(ره) و مرحوم نائینی(ره) زنده بودند، کدام‌یک از آنها با امام همکاری می‌کردند و کدام‌یک با امام دچار اختلاف می‌شدند؟ من گفتم: هر دو با امام همکاری می‌کردند. گفت: چرا؟ گفتم به‌دلیل‌اینکه حضرت امام حساسیت هر دو را داشت: هم به‌عنوان یک ضداستبداد، حساسیتهای مرحوم نائینی را داشت و هم در ضدیت با بیگانگان حساسیتهای مرحوم شیخ‌فضل‌الله نوری را در تفکرشان منعکس می‌ساخت. اصلا بنیان دعوت امام(ره)، معطوف به خویشتن اسلامی بود و اصل تفکر امام را بازگشت به اسلام راستین شکل می‌داد؛ بنابراین امام(ره) هر دو تفکر را در زیر پرچم خودش نگهداری می‌کرد؛ چنانکه بعد از انقلاب نیز می‌توان حضور این دو تفکر را در زیر بیرق امام نشان داد. بنابراین به‌نظر من برجسته‌شدن هرکدام از این نحله‌های مختلف، درواقع معلول برجسته‌شدن حساسیتهای مختلف است. در زمان رضاشاه،‌ نوعی روشنفکری ضدمذهبی به‌وجود آمد که اسلام را عامل عقب‌افتادگی، و کلا دین را عامل گرفتاری ایران تفسیر می‌کرد. رضاشاه هم از این روشنفکری حمایت می‌کرد و بلکه اصلا پایه‌های ایدئولوژی رضاشاه را این گروه از روشنفکران ــ امثال ایرانشهر و دارودسته او ــ طراحی کردند. کسانی مثل مرحوم محمدتقی شریعتی به این جنبه از برخورد و نگرش به مذهب حساسیت نشان می‌دادند. البته ادله مختلفی از قبیل شخصیت، تحصیلات، و محیط اجتماعی یک فرد را می‌توان در رشد حساسیتهای او دخیل دانست اما به‌هرحال مرحوم محمدتقی شریعتی احساس می‌کرد این نوع روشنفکری ضددینی، به بنیانهای اسلام ضربه می‌زند و لذا کانون اندیشه اسلامی را به‌وجود آورد تا به شبهه‌های موجود درخصوص سازگاری دین با نوآوریها، اصول علمی و اندیشه عقلانی پاسخ دهد. ازاین‌رو، با تمرکز بر روی این بعد از مشکل فکری جامعه بود که حساسیت ایشان رشد کرد. مرحوم حاج سراج نیز به کمونیسم و کسروی‌گرایی حساسیت نشان می‌داد که از نظر ایشان بنیانهای شیعه و مبانی دینی را هدف قرار داده بودند. ازاین‌رو مکتب فکری ایشان نیز بیشتر بر مبنای این حساسیت شکل گرفت.

روش مرحوم طالقانی هم تقریبا واکنشی در برابر مارکسیسم و کمونیسم بود که دین را افیون توده‌ها می‌دانست و خود را تنها مکتب مبارزی معرفی می‌کرد که می‌تواند در میان توده‌ها ــ یا به‌قول خودشان پرولتاریا ــ تحول ایجاد کند. به‌همین‌خاطر آیت‌الله طالقانی یک مکتب انقلابی فکری و اندیشه‌ای را بنیان گذاشت و بیشتر به این مساله واکنش نشان داد. همین‌طور مرحوم کاشانی(ره) ازآنجاکه در محیط زندگی خود با مساله اشغال دست‌وپنجه نرم کرده و سیطره استعمار را به چشمان خود دیده بود و سنگینی بار آن را همچنان بر گرده‌های خود دردمندانه احساس می‌کرد، اسلام سیاسی مبارز، ضداستعمار و ضدبیگانه را مطرح نمود که به ملی‌شدن صنعت نفت منجر شد. آیت‌الله بروجردی(ره) هم ازآنجاکه احساس می‌کرد حوزه‌ها به‌دلیل وقفه‌ای که در فعالیت آنها ایجاد شده، نمی‌توانند پاسخگوی نیازهای جامعه باشند، بیشتر به یک تحول فکری ــ فرهنگی می‌اندیشید و تمام تلاش یا درواقع مکتب و مدرس ایشان بر مبنای ایجاد یک تحول فرهنگی بنیان گذاشته شد.

همه این گرایشات به‌نظر من بجا بوده‌اند و هرچند در زمان خودشان چه‌بسا اختلافاتی هم با یکدیگر داشته‌اند ــ کماآنکه هم‌اکنون ما نیز در زمان فعلی اختلافاتی با یکدیگر داریم؛ چراکه هرکدام حساسیتهای خاص خودمان را داریم ــ اما در مجموع باید تکاپوی فرهنگی و سیاسی به‌وجودآمده پس از 1320 را یک حرکت و نهضت واحد تلقی کرد که هرکدام قشری از مردم ایران را مورد خطاب قرار دادند و همه را تحت پوشش گرفتند.

l نکته‌ای که در این قسمت از بحث در مورد دغدغه‌های نیروهای مذهبی می‌توان مطرح کرد، مساله بهائیت است. آیا نیروهای مذهبی، در مقابل بهائیت تشکلی ایجاد کردند؟

o به‌هرحال‌آن زمان (دهه1320(، با پایان قرن اول بهائیت مطابق بود. در حرفهای شیخ حسینعلی نوری پیش‌بینی شده بود که در پایان قرن اول بهائیت، تحولی در ایران به‌وجود خواهد آمد که بهائیت، انقلابی را از ایران ــ به‌عنوان مرکز جهان ــ آغاز خواهد کرد و بسیاری از کشورها به بهائیت خواهند گروید. به‌این‌خاطر آنها فعالیتشان را از سال 1322 تا سال 1334 تشدید کردند. بسیاری از جریانها و از جمله انجمن حجتیه که در سال 1332 به‌وجود آمد، درواقع در مقابل حرکت فعال بهائیت شکل گرفتند. آیت‌الله بروجردی(ره) نیز یک جریان ضدبهایی را به‌وجود آورد. از ‌جمله فعالان این جریان، آقای فلسفی بودند که سخنرانی‌های ایشان از رادیوی ایران پخش می‌شد.

l پس باید گفت درحقیقت نیروهای مذهبی با سه تهاجم فرهنگی مواجه شده بودند: ملی‌گراها، توده‌ای‌ها یا مارکسیستها و یکی هم بهائیت یا بهائیان. آیا می‌توان گفت کلا در مقابله با این سه جبهه بود که نیروهای مذهبی خودشان را سازماندهی می‌کردند؟

o البته باید این را اضافه کنم که ملی‌گراهای غیردولتی چون داعیه‌ای علیه اسلام نداشتند و حتی ملی‌گرایی جدید ــ به‌عنوان‌مثال سوسیالیستهای خداپرست که یک نحله ملی‌گرای انقلابی بودند ــ ادعای همکاری با اسلام را مطرح می‌کردند، نیروهای مذهبی نسبت به آنها مقابله جدی و نمایانی نداشتند. در مجموع باید گفت ملی‌گراها جز در مسائل سیاسی که بعد از اختلاف بین آیت‌الله کاشانی(ره) و مصدق پیش آمد، از خودشان عکس‌العمل چالشی در مقابل دین نشان ندادند و نیروهای مذهبی نیز بیشتر در مقابل مارکسیسم، بهائیت و تفکرات ضدشیعی امثال کسروی به تکاپو و سازماندهی افتادند... ادامه در لینک

آدرس اینترنتی